تا که بودیم ، نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست نه در آن لحظه که افتاد و شکست
" من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب ، که به صد عشق و هوس
می ارزد .....!!!! "